ناصر خسرو
32
گشايش و رهايش ( فارسى )
چيزهاى ديگر كه ديگر حيوانات كنند ، و مردم از آن عاجز است ، چون زنبور كه از گل خانه كند يكى نه گل باشد و از گل انگبين ، و چون صناعات كرم قز كه برگ توت را ابريشم كند ، و چون صدف كه از آب باران مرواريد كند ، و چون كاركرد نباتها كه هر يكى از آن چيزى همىسازند كه مردم [ 19 ] از آن عاجز است چنان كه درخت خرما كه از خاك و آب همى خرما سازد و هر نباتى به خلاف آنچه صورت اقتضا كند همى بيرون آرد ، و اين همه به جملگى جسمند ، و خردمند چون صنعت بيند گواهى دهد كه اين صنعت ساختهء تنومندى است و اگر كسى مر آن را منكر شود سخن او بنپذيرند ، و عالم بجملگى چون صنعتى است بر حكمت ؛ پس به حكم اين صنعتها كه همه كردهء جسم است لازم آيد كه صانع عالم جسم بود ، و همىگويند تا صانع نباشد جسم از او صنعت نپذيرد چنان كه مىبينيم كه اگر درگر ( درودگر ) را جسم چوبى نباشد از او چوب صنعت نپذيرد . و همچنين ديگر پيشهها را ، و اين برهان پيداست و روشن ، چه دليل آريم پيش ايشان كه صانع عالم جسم نيست ؟ جواب اين مسأله را پيدا كن و مبرهن . جواب بدان اى برادر كه در عالم هيچ صانع جسم نيست نه حيوان و نه نبات ، و صانع حقيقت نفس است و جسم او را به منزلت دستافزار است ، و نفس را سه مرتبه است يكى از او روينده و ديگر خورنده و سوم گوينده ، و هر چيزى كه وى را انواع باشد مر او را از جنس چاره نباشد و نوع بسيار باشد ، چنان كه جانور جنس است و پرنده و خزنده انواع اويند ، و چون نفس را سه يافتيم دانستيم كه او را جنس است و آن اصل همهء نفسهاست ، و چون از اين نفسها شريفتر نفس